در تهنیت عید غدیر و
مدح على (ع)
بتى كه راحت جان لعل روح پرور اوست ----- كمندگردن
مه ، طره معنبر اوست
رخش ز خوبى محتاج زیب و زیور نیست ----- چراكه حسن
خداداد زیب و زیور اوست
به سرو ماند بالاى او اگر دیدست ----- كسى كه
سروروان ماه آسمان بر اوست
به مه ندارد نسبت بتى كه چشمه روز ----- به زیر
طره شبرنگ سایه پرور اوست
دل صنوبرى من چوبید مى لرزد ----- ز بس تمایل
درقامت صنوبر اوست
گرفته زلفش در مشت ، آتش زردشت ----- به تابناك
رخش بین كه جاى آذر اوست
شگفت نیست اگر خال او نمى سوزد ----- ز تاب چهره ،
كه این آتش ، آن سمندر اوست
رخش چو دسته گل چیده صبحدم از باغ ----- به
گرددسته گل بسته سنبل تر اوست
بـه مـلـك حـسـن و ملاحت شهست و خال و خطش -----
كشیده هر طرفى صف، به جاى لشكراوست
بلى ز زلف و خط و خال ، لشكرى دارد ----- ولى زجان
و دل عاشقان معسكر اوست
گرفته ابرویش از جبهه تا به زلف ، مگر -----
چوذوالفقار على كفر و دین مسخر اوست
بزرگ حجة یزدان ، ولى بارخداى ----- كه هم وصى
رسول است و هم برادر اوست
شهى كه هست مى حب او ز خم غدیر ----- مییى كه هر
دو جهان مست نیم ساغر اوست
قضا مطاوع یك دست او بود، لیكن ----- قدر متابع
فرمان دست دیگر اوست
اگر چه افسر لولاك بر سر، احمد راست -----
طرازافسر لولاك پاك گوهر اوست
و گر چه كوثر و باغ بهشت ، زان نبى است ----- به
دست ساقى كوثر بهشت و كوثر اوست
هر آن كه روى خدا را به چشم مى خواهد ----- بگو به
روى على بنگرد كه مظهر اوست
درست ، دیدن او دیدن جمال خداست ----- چرا كه آینه
حق نماى ، منظر اوست
اگر كه شرط وصایت به علم و فرهنك است ----- نبى
مدینه علم و وصى او در اوست ...
درین همایون روزى كه آفرینش را ----- سرور وسور ز
عید نشاط گستر اوست
سه روز خامه تكلیف نیست ، تا هر كس ----- كندنشاط
و خورد مى اگر میسر اوست
براى نص ولایش درین همایون عید ----- نزول وحى خدا
بر دل پیمبر اوست
یكى ز قرآن یا ایهاالرسول بخوان ----- كه حكم بلغ
،فرمان پاك داور اوست
هر آن كه منكر این آیتست و این قرآن ----- نظر به
پاكى ذیل و عفاف مادر اوست
اگر وصى پیمبر هم از پیمبر نیست ----- چه اعتماد
به دین و به شرع انور اوست
غدیریه در منقبت
مولاى متقیان
وقت آن آمد كه خیزد ساقى و ساغر دهد ----- ازغدیر
خم مییى از لعل روشنتر دهد
روز عیش و عشرتست امروز الحق در خور است -----
مطرب ار مزمر نوازد ساقى ار ساغر دهد
باده اى از رنگ ، گل و ز بوى مانند گلاب -----
وربنوشى از رخت گلهاى شادى بر دهد
گوهر هوش آزمایى جوهر جان و خرد ----- آن كه سنگ
بى بها را قیمت گوهر دهد
روز روز عشرتست و دور دور ساغر است -----خاصه گر
ساغر، نگارى چابك دلبر دهد
باده از دست نگارین ، جان فزاید در بدن ----- خاصه
گر نقل شراب از لعل جان پرور دهد
روح را لذت فزاید باده گلرنگ ، لیك ----- باگل
اندامى چو نوشى لذت دیگر دهد
شاهدى نوشین دهن شیرین سخن كز دست او -----تلخ مى
در كام جان شیرینى شكر دهد
لعل او را گر ببوسى طعم نقل و مى دهد ----- جعد
اورا گر ببویى بوى سیسنبر دهد
شب اگر در خواب بینى زلف او در دست خویش ----- چون
شوى بیدار، دستت نكهت عنبر دهد
جام از دست بلورینش چو نوشى روح را ----- یاد
ازجام ولاى ساقى كوثر دهد
شمسه دین ، افسر آیین ، امیرالمؤمنین ----- آن كه
فرق شمس را خاك درش افسر دهد
آن كه فرمان ولى اللهیش را جبرئیل ----- در غدیر
خم ز حق بر دست پیغمبر دهد
پیشواى دین كه آیین زو جمال و فر گرفت -----پیشوا
آنست كایین را جمال و فر دهد
مصدر امر است و عالم مشتق از فرمان اوست -----آرى
آرى اشتقاق فعل را مصدر دهد
او بود فرمانروا روح الامین فرمانبرش ----- هر چه
فرمان باشد از حق او به فرمانبر دهد
منبرى كاندر فرازش نام او خواند خطیب ----- عرش
اعظم بوسه بر آن پایه منبر دهد
ز ایزد اكبر ولایت دارد او بر ممكنات ----- آفرین
برآن ولایت كایزد اكبر دهد
روز فیروز تولاى ویست امروز و شمس ----- مژده این
روز را از مطلع خاور دهد
مژده امروز گر ماه آورد یا آفتاب ----- مژدگانى
راسلیل موسى جعفر دهد
بوالحسن فرزند موسى آن كه خاك درگهش -----مرده را
مانند عیسى روح در پیكر دهد
در تهنیت عید غدیر و
مدح امیرالمؤمنین على (ع)
اى رخت چون ارغوان بشكفته در فصل بهار
-----ارغوانى باده ده كامد گل سورى ببار
باغ خرم گشت و بستان سبز، نوش آن سرخ مى -----كز
چمن شد زردى فصل دى از باد بهار
مسند اندر جویبار افكن به زیر سرو بن ----- اى قدت
در راستى چون سرو اندر جویبار
لاله گون مى نوش و بوس از غنچه لب ده مرا ----- اى
ز لعلت غنچه ، دل پر خون و لاله داغدار
روز روز عشرتست و دور دور ساغر است -----فصل فصل
نوبهار و وقت وقت باده خوار
شغل و كار ار هست رو بگذار تا وقت دگر ----- روزمى
خوردن بود اى دون نه وقت شغل و كار
گر صراحى و سبو از مى تهى شد باك نیست -----
روشرابى از خم آر، اى ماهرو تا كى خمار
باده خم خم ده به مى خواران كه از خم غدیر
-----ساقى كوثر دهد ما را شرابى خوشگوار
باده اى میخانه اش عرش و خدایش مى فروش -----حامل
مى جبرئیل و مصطفایش میگسار
هر كه این ساقى نخواهد، زندگى بر وى حرام -----
هركه این ساغر ننوشد عیش بادش زهر مار
این مى اندر جام آدم صاف شد تا شد صفى ----- این
مى اندر كام نوح آمد كه آمد رستگار
این مى ابراهیم خورد و مست گشت و بت شكست ----- شد
بر او بر دو سلام ، از شعله نمرود، نار
نشاه این مى نداند غیر رند باده نوش ----- مستى
این مى نداند غیر مست هوشیار
این مى از حب ولاى آن كسى آمد كه اوست ----- هم
وصى مصطفى و هم ولى كردگار
شمسه آیین امیرالمؤمنین ضرغام دین ----- كامد
ازبازوى او اركان ایمان استوار
دست حق ، بازوى پیغمبر كه دست و تیغ او ----- كرده
دین مصطفى را تا قیامت پایدار
آن كه از جام ولایش آفرینش جرعه نوش ----- وان كه
از خوان عطایش ما سوى اللّه ریزه خوار
در درج انما و ماه برج هل اتى ----- شاه تخت لافتى
داراى سیف ذوالفقار
اختران را نیست بى خط جواز او مسیر ----- آسمان
راهست در راه نیاز او مدار
بوتراب از خاكسارى كنیتش ، لیكن بود ----- آسمان
از مسكنت بر آستانش خاكسار
گر خدا را بنده اى باشد همین مولاى ماست -----ورنه
حق بندگى را كس نباشد حقگزار...
از مدیح او خدا داند سرا پا عاجزم ----- پیش
فرزندش كنم اقرار عجز و انكسار
شاه اقلیم ولایت بوالحسن كامد ز قدر ----- عرش
اعظم پیشگاه و جبرئیلش پیشكار...
در تهنیت عید غدیر
زهى روزى مبارك طالع و عیدى همایونفر ----- كه هم
ایام را زیب است و هم اسلام را زیور
زهى عیدى همایون كز پى ایثار آن هر دم -----سعادت
خیزد از گردون شرافت ریزد از اختر
كمال دین جمال ملت امروز است و مى باید -----كمال
عیش با ماهى جمال از مهر روشنتر
مهیا مجلس باده اساس عیش آماده ----- نبید و نقل
بنهاده ستاده ساقى دلبر
نشینى اندر آن محفل به كام جان و كام دل ----- تو
گه بوسى لب ساقى و ساقى گه لب ساغر
به قد سرو دل آرایى ستاده سرو در محفل ----- به رخ
ماه دلفروزى نشسته ماه در عنبر
در این عید مبارك اى مبارك عید مشتاقان -----بیاور
قوت جان ما را از آن یاقوت جان پرور
بـه چـم سـاغـر به كف زى خم ، بكش مى غم كن از دل
گم ----- كه امروز از غدیر خم دهد مى
ساقى كوثر
ولى خالق یكتا على عالى اعلى ----- پناه ملت
بیضاسپهسالار پیغمبر
امیراالمؤمنین شاهى كه بر دست یداللهى ----- جهان
از ماه تا ماهى همه او راست فرمانبر
ولى اللّه اعظم آن به استحقاق ز امر حق ----- به
تخت هل اتى بنشسته تاج انما بر سر
بـه مـیـدان شـجاعت مدحش این نبود كه مى گویى
-----كه مرحب كشته و بركنده در از قلعه خیبر
اگر از آستین دست یداللهى برون آرد -----
تواندبشكند از هم به یكدم چرخ را چنبر...
در تهنیت عید غدیر و
منقب شاه خیبرگیر امیرالمؤمنین (ع)
ماه گشت از مطلع خورشید امروز آشكار -----آشكاراى
ماهرو خورشید مى در مجلس آر
حق مى خواران بده از آن لب شیرین كه یافت -----حق
به استحقاق در این روز بر مركز قرار
آسمان را بر مدار عشرتست امروز دور ----- هان
پریرویا تو لعل از ساغر مى بر مدار
روز روز عشرتست و عید عید ملتست ----- دوردور ساغر
است و وقت وقت باده خوار
دست حق امروز بر دست خلافت كرد جاى -----پایكوبان
سوى جام و باده بر، دست اى نگار
دست بگشا سوى جام و خون رز در ده مدام ----- اى ز
خون عاشقان بر دست و پا بسته نگار
زهره اى هاروت چشم امروز گرم رامش است -----گرم كن
دل را به رامش ماهرویا، زهره وار
دین حق امروز كامل شد پى تكمیل عیش ----- باده در
ده اى كمال حسن در تو آشكار
مى بنوش و مى بنوشان وز گنه مندیش از آنك -----مر
جهان را پاك بگرفته است عفو كردگار
باده خم خم ده نگارینا كه در خم غدیر ----- ساقى
كوثر بود امروز ما را میگسار
شاه اورنگ سلونى ، ماه برج لو كشف ----- آن كه مى
باشد امین وحى را آموزگار
مظهر قهر الهى حیدر خیبر گشاى ----- مرد میدان
شجاعت ضیغم مرحب شكار
موج دریاى فتوت آن كه اندر شان اوست ----- لافتى
الا على لا سیف الا ذوالفقار
باره طغیان و كفر از نیروى او منهدم ----- پایه
اسلام ودین از بازوى او استوار
شمع لاهوتست از نور جمالش مستنیر ----- عقل فعال
است در ملك جلالش پیشكار
گر نه او مقصود بود از آفرینش ، مى نكرد ----- تا
ابدنفس هیولا هیچ صورت اختیار
او در علم رسول اللّه بود زین در درآى ----- تا
درعلمت به خاطر برگشاید صد هزار
از ولاى او در این روز همایون ، دین حق ----- خرمى
افزوده چون بستان ز فیض نوبهار
در تهنیت عید غدیر و
مدح سیدالوصیین امیرالمؤمنین (ع)
خجسته روزا، كز فیض حضرت داور ----- دمد به
نورولایت ز مطلع خاور
سعید عیدا، كز فر آن كمال گرفت ----- به خلق ، دین
خداوند و نعمت داور
نظام یافت درین روز ملت بهروز ----- قوام یافت
درین عید دین پیغمبر
بلند رایت اسلام شد به پا كه نشست ----- به جاى
احمد مرسل امام جن و بشر
على وصى بلافصل احمد مختار ----- كه پشت چرخ به
تعظیم نام او چنبر
ظهور اول یزدان كه با تمام صفات ----- خداى را
بوداز فرق تا قدم مظهر
وجود انواع از جود او شده موجود ----- درخت ابداع
از فیض اوست بارآور
ولاى او به موالیست كنز لایفنى ----- خلاف او به
اعادیست ذنب لایغفر
فلك به حكم قضا و قدر كند جنبش ----- ولى نجنبدبى
حكم او قضا و قدر
جهان به تابش شمس و قمر بود روشن ----- ولى زتابش
انوار اوست شمس و قمر
درین مبارك روز و درین همایون عید ----- كه زهره
وش ز نشاط انجمند رامشگر
نشست جاى محمد، على به امر خداى ----- كه ماه
تابان بر جاى مهر اولیتر
على به جاى رسول اللّه آن سزد كه بود ----- رسول
بارخدا را چو روح در پیكر
به جایگاه نبى باید آن نشست كه كرد ----- به
خوابگاه نبى لیلة المبیت ، مقر
فراز مسند ایمان كسى گذارد پاى ----- كه ازحسامش
ایمان بلند دارد سر
چه مدح گویم آن را كه از مدایح او ----- زبان
ناطقه لالست و گوش سامعه كر
مگر به خاك رضا برنهم سر تسلیم ----- كه استعانت
مدح پدر كنم ز پسر
چراغ دوده احمد فروغ دیده دین ----- طراز شرع على
بن موسى جعفر
شهى كه در طلب خاك آستانه او ----- گشاده شب همه
شب چرخ ، دیده از اختر
ز بقعه حرمش غرفه اى بود فردوس ----- ز ساغركرمش
جرعه اى بود كوثر
در تهنیت عید غدیر و
مدح امیرالمؤمنین (ع)
بسى نمانده كه از فر ماه فروردین ----- چمن شود
زطراوت همال خلد برین
به رنگ و بوى بماننده بهشت شود ----- جهان ز مقدم
اردیبهشت و فروردین
بهار آید و گلزارها بیاراید ----- به لاله و گل
وریحان و سنبل و نسرین
برآید از دو بناگوش خاك لاله و گل ----- چنان كه
ازغرفات بهشت ، حورالعین
دمد ز خاك به جاى بنفشه لعل كبود ----- فتد ز شاخ
به جاى شكوفه در ثمین
ز نكهت گل آید نسیم غالیه ساى ----- ز بوى سنبل
گردد هوا عبیر آگین
دو چشم ابر بگرید چو دیده فرهاد ----- دهان ،
چوغنچه گشاید به خنده شیرین
نسیم باد برآرد گل از گل تیره ----- سرود مرغ
زدایدغم از دل غمگین
برآورند همه خفتگان مهد چمن ----- به دستگیرى باد
صبا، سر از بالین
هزار چندان نسرین و یاسمن بینى ----- كه كاست درمه
كانون و موسم تشرین
گرفته بینى گلبن به دست ، دسته گل ----- براى جلوه
در انظار نرگس مسكین
چنان كه دست خدا را رسول بارخداى ----- گرفت روز
غدیر از براى جلوه دین
بزرگ آیت یزدان امیر بدر و حنین ----- على كه تارك
فخرش رسد به علیین
على كزو شرف اندوخت ملت بیضا ----- على كزوادب
آموخت جبرئیل امین
على كز ایزد علام حجتى است قوى ----- على كه برهمه
اسلام آیتى است مبین
موافقش به جنان آب خورده از كوثر ----- مخالفش به
سقر غسل كرده در غسلین
نه در جهنم اعداى او كشند عقاب ----- كه سجن تن
همگان راست بدتر از سجین
ز مادر و ز پدر در جهان نبیند مهر ----- كسى كزو
به دل اندر نهفته دارد كین
نه او به روز غدیر از خدا ولایت یافت ----- كه پیش
از آدم بر این مقام بود مكین
نبود اگر ز خدا ناخداى كشتى نوح ----- زموج طوفان
خشكى نیافت روى زمین
به زیر سایه او یونس آرمید چو گشت ----- برون
زاشكم ماهى ، به سایه یقطین
اگر سلیمان جن و بشر به فرمان داشت ----- چو شاه
اسم على كرده بود نقش نگین
(1)
تركیب بند در عید
غدیر
( حاج میرزا حبیب خراسانى ت : 1266 ه و: 1327 ه .
ق )
اى گلرخ دلفریب خود كام ----- وى دلبر دلكش دل
آرام
شد وقت كه باز دور ایام ----- گامى بزند موافق كام
برخیز تو نیز آسمان وار ----- یكروز به كام ما بزن
گام
بستان و بده بگو سرودى ----- برخیز و برو بیا بزن
جام
چون خرمن گل به عشوه بنشین ----- چون سرو روان به
جلوه بخرام
از شام به عیش كوش تا صبح ----- وز صبح به طیش باش
تا شام
امروز بگو مگر چه روز است ----- تا گویمت این سخن
به اكرام
موجود شد از براى امروز ----- آغاز وجود تا به
انجام
امروز ز روى نص قرآن ----- بگرفت كمال ، دین اسلام
امروز به امر حضرت حق ----- شد نعمت حق به خلق
اتمام
امروز وجود، پرده برداشت ----- رخساره خویش جلوه
گر داشت
امروز كه روز دار و گیر است ----- مى ده كه پیاله
دلپذیر است
چون جام دهى به ما جوانان ----- اول به فلك بده كه
پیر است
از جام و سبو گذشت كارم ----- وقت خم و نوبت غدیر
است
برد از نگهى دل همه خلق ----- آهوى تو سخت شیرگیر
است
در عشوه آن دو آهوى چشم ----- گر شیر فلك بود،اسیر
است
در چنبر آن دو هندوى زلف ----- خورشید سپهر،دستگیر
است
مى نوش كه چرخ پیر امروز ----- از ساغر خورپیاله
گیر است
امروز به امر حضرت حق ----- بر خلق جهان على
امیراست
امروز به خلق گردد اظهار ----- آن سر نهان كه
درضمیر است
آن پادشه ممالك جود ----- در ملك وجود بر سریراست
چندان كه به مدح او سرودیم ----- یك نكته ز
صدنگفته بودیم
(2)
غدیریه
( علامه حائرى مازندرانى ت : 1297 ه .ق )
سبحه روح الامین در ثمین نجف آمد ----- دل
پیغمبراین در نجف را صدف آمد
نجف استى كه بگسترده همه پر ملك را ----- معدن هشت
بهشت استى كان شرف آمد
معتكف باش در این خاك و بجوى آبرویت را ----- كه
جز این روضه رضوان نه تو را معتكف آمد
دیده بگشا دل بشكسته از آن بند به مرهم -----
روبدان دار كه بگسسته بدان مؤتلف آمد
بر روى طلعت دادار كه این پرده كشیده ؟ ----- كشف
وجه اللّه در دست شه لوكشف آمد
آن كه در هر كه و بر هر چه همى دیده خدا را -----
رازهر ذره و هر دره بر او منكشف آمد
انبیا گرد ضریحش به طوافند منظم ----- پى تعظیم
،ملائك سرپا صف به صف آمد
كشف هر راز نشد در خور هر مرد جز آن كو ----- به
لبش گاه سلونى و گهى لو كشف آمد
گه سردوش نبى پاى وى اندر دل كعبه ----- گه به خم
سروقدش همچو علم روى كف آمد
قامتش گشت لوا دست محمد(ص ) ید بیضا ----- روزخیبر
علمش هم به كفش از شعف آمد
شیعه اندر كنف آن علم حمد مهیمن ----- حمدللّه علم
حمد مهیمن كنف آمد
على عالى اعلا شده میزان عملها ----- چون ز عدلش
سرمویى نه زیان نى سرف آمد
آن كه پرورد خدا با تن وى روح مسیحا ----- روح وى
را چه مقامى ز كمال و شرف آمد
آن امامى كه دمد روح به روح اللّه و مریم ----- بى
نیازاز زر و سیم و خور و خواب و تحف آمد
ما امامت نپذیریم جز از زنده دلى كو ----- فعل وى
عدل و دمش فصل و قضایش نصف آمد
از جهاز شتران منبرى آراسته در خم ----- عرش
برعرشه وز افواج ملائك سه صف آمد
در یمین روح الامین بودى و میكال یسارش -----پشت
سر بود سرافیل كه صورش به كف آمد
و آنچه در مولد و مبعث شدى از جلوه ایزد -----
روزخم بر دل مردان خدا مكتشف آمد
دست بنهاد خداوند روى كتف محمد(ص ) ----- كه خنك
دل شد و از عرش برین با شعف آمد
طرفه بر جایگه دست خدا در دل كعبه ----- پى افكندن
بت ، پاى على بر كتف آمد
هدف زندگى مرد خدا راست ولایش ----- ورنه تیرش به
زمین آمده كى بر هدف آمد
كه به جز حجت معصوم كند فصل قضایا؟ ----- نه
مگرآنچه زنادان شده جاى اسف آمد
اى شـهـنشه كه سلاطین و ملائك سركویت ----- جمله
صف بسته به خدمت چو گدا در صغف آمد
مشكن این مدحت ناقابل ازین پیر غلامت ----- كزبهشت
نجفت ملتقط و مقتطف آمد
تو بزرگى و در آیینه كوچك ننمایى ----- نه مگرمور
در اردوى سلیمان به صف آمد
گر قبولم نكنى خاك به سر ریزم و گویم ----- مور
با،ران ملخ رانده ز شاه نجف آمد
ما همه شیعه ایرانى و هر سنگ خلافى ----- بر
سرشیعه ات اى شه زره مختلف آمد
لیك شك نیست شود دولت ایران مترقى ----- چون كه از
جان و دل او بنده شاه نجف آمد
(3)
غدیر خم
( ملك الشعراى بهار ت : 1266 - و: 1330ه . ش )
گر نظر در آینه ، یك ره بر آن منظر كند -----
آفرینهاباید آن فرزند بر مادر كند
گر دگر بار این چنین بیرون شود آن دلرباى -----
خودیقین مى دان كه اوضاع جهان دیگر كند
كس به رخسار مه از مشك سیه چنبر نكرد ----- او به
رخسار مه از مشك سیه چنبر كند
كس قمر را همنشین با نافه اذفر ندید ----- او قمر
راهمنشین با نافه اذفر كند
گر گشاید یك گره از آن دو زلف عنبرین ----- یك
جهان آراسته از مشك و از عنبر كند
غم برد از دل تو گویى تا همى خواهد چو من -----
هرزمان مدح و ثناى خواجه قنبر كند
آن كه اندر نیمشب بر جاى پیغمبر بخفت ----- تا تن
خود را به تیر كید خصم اسپر كند
جز صفات داورى در وى نیابد یك صفت ----- آن كه عقل
خویش را بر خویشتن داور كند
داورش خواند ولى ، و احمدش خواند وصى ----- هم
وصایت هم ولایت ز احمد و داور كند
در غدیر خم خطاب آمد ز حق بر مصطفى (ص ) -----
تاعلى را او ولى بر مهتر و كهتر كند
تا رساند بر خلایق مصطفى امر خداى ----- از
جهازاشتران از بهر خود منبر كند
گرد آیند از قبایل اندر آن دشت و نبى ----- خطبه
برمنبر پى امر خلافت سر كند
گوید: آن كاو را منم مولا، على مولاى اوست
-----زینهار از طاعت او گر كسى سر در كند
جشن فیروز وى است امروز كز كاخ امام (4) -----بانگ
كوس و تهنیت گوش فلك را كر كند
بوالحسن فرزند موسى آن كه خاك درگهش ----- مرده را
مانند عیسى روح در پیكر كند
حكم فرمایند اگر خاقان و قیصر در جهان -----حاجب
او حكم بر خاقان و بر قیصر كند
(5)
غدیریه
اى كه در هر نیكویى آراسته یزدان تو را ----- جمله
دارى خود، چه گویم این تو را یا آن تو را
كرده یزدانت همى انباز با حور بهشت ----- و آنچه
بخشد حور را، بخشیده صدچندان تو را
در كنار خویشتن پرورده رضوانت بناز ----- تا
كندفرمانروا بر حور و بر غلمان تو را
زلف طرار تو زان پس حیله ها انگیخته است -----
تابه افسون و حیل دزدیده از رضوان تو را
نا نیابد مر تو را بار دگر رضوان خلد ----- هر دم
اندربند و چین خود كند پنهان تو را
با همه كوشش نیابد مر تو را رضوان و من -----
یافتم از فر مدح حجت یزدان تو را
شیر یزدان بوالحسن آن كس چو بنگارى مدیح -----نه
فلك گردد طراز دفتر و دیوان تو را
اى مهین سلطان ملك هستى اى كاندر غدیر -----كرده
حق بر هر دو گیتى سید و سلطان تو را
مر تو را تشریف امكان داد یزدان از ازل ----- تا
كندزیب و طراز عالم امكان تو را
ذات تو قائم به یزدان ، ذات ما قائم به توست
-----جلوه ذات اند عقل و نفس و جسم و جان تو را
مرمرا باید زبانى دیگر و طبعى دگر ----- تا شوم
چونان كه شایسته است مدحت خوان تو را
با زبانى این چنین و با بیانى این چنین ----- خود
كجاشاید سرودن مدحتى شایان تو را
نك زدم از راستى در دامنت دست امید ----- فرخ آن
كز راستى زد دست در دامان تو را
(6)
تهنیت غدیر و منقبت
امیر(ع )
( آیتى بیرجندى ت : 1310 ه . ق - و: 1350 ه . ش )
بنواختى به لطفم و هم سوختى به ناز ----- لطف
توروحپرور و ناز تو جانگداز
اندر شكنج زلف تو دل رفت و برنگشت ----- كوخسته
بود و راه بسى دور و بس دراز
اى آفرین به نرگس مستت بنازمش ----- كز یك نگه
گرفت جهانى به تركتاز
از تركتاز چشم تو ویران حصار دل ----- شهرى خراب و
ریخته در وى سپاه ناز
ساقى بیا كه روز نشاط است و صبح عید ----- گردون
به رقص اندر و ناهید نغمه ساز
رضوان گلاب و مشك فشاند ز باغ خلد ----- برمحفلى
كه راست شد امروز در حجاز
جبریل ایستاده كه یابد نفوذ امر ----- در خطبه
مصطفى لب جان بخش كرده باز
منبر كشیده سر به سوى كرسى فلك ----- و این بلعجب
كه بود چنان منبر از جهاز
اى شاهباز سدره نشین بال و پر گشاى ----- بر دوش
ودست شاه سزد جاى شاهباز
برهان خویش خواست چو ماهى در آسمان -----كردش بلند
تا نگرندش بر آن فراز
آن راز را كه در دل عالم نهفته بود ----- برداشت
عقده از دل و بنمود كشف راز
گفت این كه بنگریدش : هذا ولیكم ----- دارید اگركه
چشم بصیرت ، كنید باز
هم حجت من آمده هم مدعاى من ----- از حجت است دعوى
حسن تو بى نیاز
بین مجاز تا به حقیقت بسى ره است ----- حق را
زباطل است چو خورشید امتیاز
امروز شیعیان على در غدیر خم ----- چون گل شكفته
روى و چو سروند سرفراز
چون سوسن و هزار به هنگام تهنیت ----- سلمان مدیح
گستر و حسان سخن طراز
یا صاحب الولایه یا مرتضى على ----- اى كرده لطف
جانب درویش در نماز
بنهاده بر امید كرم بنده آیتى ----- بر آستان جاه
وجلالت رخ نیاز
(7)
عید سعید غدیر
( نجومى خراسانى ت : 1262 ه .ش - و: 1356 ه . ش )
اى آن كه مى برى غم دل با سخنورى
برخیز و شاد زى تو به آیین دلبرى
زیرا كه بوستان شده از ابر آذرى
پر از گل شقایق و ریحان عنبرى
گویى شده است باغ و چمن فرش از حریر
سنبل چو زلف دلبر ما گشته تارتار
نرگس شده است دیده مستانه اش خمار
از فیض ابر، جام شقایق پر از عقار
بر شاخ گل به ناله كوكوست فاختار
بلبل به باغ مى كشد از عشق گل صفیر
ناژو شده چو طره لیلى پر از شكن
غنچه ز شور عشق ، دریده است پیرهن
افراخته است بر سر او چتر، نارون
در باغ بلبلان همه كردند انجمن
رفته سرودشان ، همه تا گنبد اثیر
در جلوه نسترن به لب جویبارهاست
غنچه شكفته چون دهن گلعذارهاست
از شوق بر لب گل نرگس شعارهاست
ساغر به كف گرفته و پر از عقارهاست
لاله فكنده است به دشت و دمن سریر
اى روشن از فروغ رخت چشم انس وجان
واى شهریار ملك یقین خسرو زمان
اى نور دیده من و اى یار مهربان
برخیز و مى به ساغر عشقم بریز هان
كامروز مست باده شوم از خم غدیر
در وادى غدیر به فرمان ذوالكرام
آمد امین وحى به نزد شه انام
گفتا پس از سلام و تحیات و احترام
ابلاغ كن ز راه محبت به خاص و عام
كز بعد تو على است به خلق جهان امیر
امت سپس به گفته پیغمبر خدا
كردند از جهاز شتر منبرى بپا
آن منبرى كه گشت كمین پایه اش سما
آن منبرى كه داده ز انوار خود ضیا
بر صد هزار مهر و هزاران مه منیر
بر اوج منبر آن شه دین چون قدم نهاد
بر پیكر منافق دون لرزه او فتاد
وانگه گشود لب به سخن از ره و داد
واز رحلتش خبر به همه خاص و عام داد
یعنى كه بایدم ز جهان رفت ناگزیر
فرمود بشنوید همه گفته هاى من
چون گشته وقت رفتن من سوى ذوالمنن
بگذاشتم كنون دو امانت ز خویشتن
زین دو بجوید آن كه تمسك به هر ز من
باشم به روز حشر منش یار و دستگیر
آن دو امانتى كه نهم بعد خود به جا
قرآن وعترت است كه چون جان بود مرا
تا روز حشر این دو نگردد ز هم جدا
بر اهل بیت من نكند هیچ كس جفا
كس این دو را به هیچ زمان نشمرد حقیر
زین گفته ها كه پشت ستمبارگان شكست
گفتى كه تیر بود و به قلب عدو نشست
بر دشمنان دین ره تزویر و حیله بست
آنگه نبى گرفت على را به روى دست
در پیش چشم خلق همه از جوان و پیر
فرمود اى گروه به هر كس منم ولى
از بعد من ولى بودش در جهان على
این حكم نیست از من و هست ازخدابلى
كاینك شده است نازل از خالق جلى
زیرا على است از همه بیناتر و بصیر
یارب على به مرتبه باشد چو جان من
گوید سخن به خلق همه از زبان من
آگه بود ز راز نهان و عیان من
احباب او تو جاى بده در جنان من
اعداى او ببر به سوى وادى سعیر
اى خالق دو عالم و اى حى بى نیاز
لازم هر آنچه بود بگفتم به سوز و ساز
شد ختم چون كه خطبه آن خسروحجاز
آمد فرود و برد به درگاه حق نماز
گفتا سپس به خرد و كلان آن شه شهیر:
كایند خدمت على آن شاه انس وجان
گویند تهنیت همه او را به عز و شان
كردند دوستان همه بیعت در آن زمان
دادند مژده باد على را به صد زبان
گشتند جمله شاد ز فرموده بشیر
یارب به آبروى على شهریار دین
بگذر ز جرم ما همه در روز واپسین
ما را كه مى نهیم به خاك درت جبین
مپسند روز حشر گرفتار و دل غمین
خاصه نجومى آن كه به عشقت بوداسیر
(8)
برخیز كه ملك جان ، گردید بهشت آیین
بستند به هر بستان ، از لاله و گل آذین
شادند همه یاران ، كس نیست دگرغمگین
بنگر به دو صد عنوان ، با چشم حقیقت بین
كز راه به باغ دین ، آمد مه فروردین
با جلوه بلقیسى ، با فر سلیمانى
نوروز به بستان زد، خرگاه به فیروزى
افراشت لوا هرسو، با نزهت و بهروزى
شد باد صباگل را، چون بنده به دریوزى
بلبل بر گل آمد، با نغمه نوروزى
برخیز و بزن بر هم ، آیین غم آموزى
دل را برهان یكدم ، از بى سرو سامانى
رفت از دل ما ماتم ، سور از پى سورآمد
طى گشت زمان غم ، هنگام سرورآمد
شادى ز پى شادى ، نور از پى نورآمد
عیش و طرب از هر سو، ما را به حضورآمد
از هر شجرى رنگى ، اكنون به ظهور آمد
در باغ گل و بلبل ، رفتند به مهمانى
امروز جهان دین ، چون خلد مخلدشد
آیین خداوندى ، بر خلق مجدد شد
دین گشت دگر محكم ، اسلام مشیدشد
جبریل به امر حق ، نازل به محمد(ص )شد
یعنى على عالى ، امروز مؤید شد
تا تكیه دهد زین پس ، بر مسند سلطانى
آن مهر سپهر دین ، و آن شاه امم حیدر
آن كس كه بود یكسر، بر خلق جهان رهبر
هم بر عربان رهبر، هم بر عجمان سرور
از طاق حرم بتها، گردید نگون یكسر
چون پاى نهادى او، بر شانه پیغمبر
با امر رسول حق ، در خانه یزدانى
اى آن كه بود مهرت ، سرمایه انس و جان
از یك نظر لطفت ، هر درد شود درمان
تا در دو جهان گردد، هر مشكل ما آسان
بر روى محبانت ، بگشا درى از احسان
تا باز رسد این سر، روزى به سرو سامان
لطفى به نجومى كن ، اى مظهررحمانى
(9)
عید سعید غدیر
اى یار پریچهر من ، اى طالع فیروز
از خم غدیر آر مرا باده غم سوز
بازآ و بزن نغمه اى از پرده نوروز
از باده بیا چهره چون ماه برافروز
كامروز بودشاد دل خلق سراسر
امروز كه من مست ز صهباى غدیرم
از عالم لاهوت رسیده است سفیرم
مدهوش ز پیغام دل آراى بشیرم
من شیفته آن شه افلاك سریرم
آن كس كه خدا بود ورا حامى و یاور
اى ساقى مستان ره عشق هلاقم
برخیز و بده باده سرشار از آن خم
كامروز جهان گشته ز فیضش به ترنم :
الیوم لكم دینكم اتممت علیكم
راضى است از این مستى ما حضرت داور
جبریل به فرمان خداسوى زمین شد
آواى شعف تا فلك و عرش برین شد
دست همه با دست خداوند قرین شد
احباب همه شاد و دل خصم غمین شد
زیرا كه على بنشست بر جاى پیمبر
آنان كه رهى جز ره عشاق نپویند
از بحر كرم جز گهر مهر نجویند
جز ذكر على در همه احوال نگویند
مانند خلیل از همه جا دست بشویند
بى باك گذارند قدم جانب آذر
من بیم ز اعداى بداندیش ندارم
جز مهر تو جانا به دل خویش ندارم
با لطف تو اندوه كم و بیش ندارم
از جنت و دوزخ غم و تشویش ندارم
حب تو مرا بس بود اى ساقى كوثر
(10)
عید غدیر خم
( صادق سرمد و: 1339 ه ش )
اگر هزار بشیر آمد و نذیر آمد ----- محمد است كه
بى مثل و بى نظیر آمد
ز آسمان رسالت بتافت ختم رسل ----- كه چرخ معدلت
از طلعتش منیر آمد
عقول ناقصه از شرم دم فرو بستند ----- كه عقل كامل
و كل در سخن دلیر آمد
به قدرت صمدى در صنم شكست افتاد ----- كه دور
سلطنت واحد قدیر آمد
بساط ظلم بر افتاد از بسیط زمین ----- بشیر عدل
الهى چو بر سریر آمد
نخست مرد خدایى كه دست بیعت داد ----- رسول را به
صباح و مساظهیر آمد
على ولى خدا صاحب ولایت بود ----- كه بهر نصرت حق
ناصر و نصیر آمد
بدان مثابه كه هارون وزیر موسى بود ----- على معین
رسول آمد و وزیر آمد
به پاس خدمت پیمان ، شه ولایت شد ----- كه مست جام
ولا از خم غدیر آمد
على به خدمت اسلام فضل سبقت داشت ----- كه پاس
خدمت دیرینه ناگزیر آمد
على ز روز صغر از كبار امت بود ----- اگر چه در
شمر سال و مه صغیر آمد
وصایت على آموخت حكمتى ما را ----- كه بر حكومت
اقوام دلپذیر آمد
كه پیشوایى ملت نصیب مردانى است ----- كه سبق
خدمتشان بر جوان و پیرآمد
اسیر نفس نشد یك نفس على ولى ----- نشد اسیر كه بر
مؤمنین امیر آمد
امیر خلق كجا و اسیر نفس كجا! ----- كه سربلند نشد
هر كه سر به زیر آمد
على نداد به باطل حقى ز بیت المال ----- كه از
حساب و كتاب خدا خبیر آمد
على نخورد غذایى كه سیر برخیزد ----- مگر كه سیر
خورد آن كه نیم سیر آمد
على غنى نشد الا به یمن دولت فقر ----- كه دولتش
به طرفدارى فقیر آمد
على ستم نكشید و حقیر ظلم نشد ----- نشد حقیر كه
ظالم برش حقیر آمد
على ز مظلمه خلق سخت مى ترسید ----- كه حق به
مظلمه خلق سختگیر آمد
درود باد بر آن ملتى كه رهبر وى ----- چنین بلند
مقام و چنین خطیر آمد
غدیر خم نه همین عید مذهبى ما راست ----- كه عید
ملى ما نیز در غدیر آمد (11)
به مهر آل على غاصب از عجم بگریخت ----- به دوستى
على شو كه دستگیر آمد
درود باد بر ایران كه نقش تاریخش ----- ز مهر آل
على نقش هر ضمیر آمد
درود باد بر ایران كه انتقام على ----- ز روبهان
بگرفت و به كام شیر آمد
سخن به مدح على كس نگفت چون سرمد ----- اگر هزار
سراینده و دبیر آمد
(12)
عید سعید
غدیر
(حسینعلى منشى كاشانى ت : 1271 ه . ش - و: 1349 ه
. ش )
فرخ و فرخنده باد، عید سعید غدیر
كه باشد از حد فزون ، مبارك و دلپذیر
به امر یزدان پاك ، به حكم حى قدیر
نبى به روزى چنین ، ساخت على را امیر
به جمله مؤمنین به زمره مؤمنات
چون كه به خم غدیر كرد پیمبر نزول
گرد قدومش كشید، فلك به چشم قبول
از احد لم یزل ، وز صمد لایزول
حضرت جبریل شد، رسول ، نزد رسول
نخست از حق رساند بدو سلام و صلات
پس از سلام و صلات ، باز رساند این پیام
كه اى امام امم ، كه اى رسول انام
بلغ ما انزل الیك بر خاص و عام
و گر نه بنموده اى رسالتى ناتمام
كه حق نگهدار توست از همه حادثات
اى شه عالى نسب ، وى مه والاجناب
ز ایزد آورده ام ، چنین به سویت خطاب
كه در بر مرد و زن ، به محضر شیخ وشاب
خیز و على را نماى ، ز خویش نایب مناب
كه بسته بر دست اوست گشایش مشكلات
على بود آن كه هست دین خدا رانصیر
على بود آن كه هست بهر تو یار وظهیر
ندارد از ممكنات هیچ شبیه و نظیر
نیست به احكام دین پس از تو چون اوخبیر
از همه داناترست بر سنن و واجبات
على است كز بعد تو اشرف و اولاستى
بر همه كائنات ولى والاستى
آن كه به توحید و شرك فزودى وكاستى
كین وى و مهر او در همه اشیاستى
هذا ملح اجاج ، هذا عذب فرات
همین على بود و بس كه مر تو را یار بود
به روز رزم و نبرد یار و مددكار بود
به كار دینش مدام كوشش بسیار بود
قاتل كفار گشت ، قامع فجار بود
به خاك خوارى فكند تن از طغات وعصات
گرفت ختم رسل دست على را به دست
چنان كه مشهور شد بر همه بالا وپست
گفت به صوت جلى آن شه یزدان پرست
على است از بعد من امیر بر هر كه هست
على است نعم الامیر على است خیرالولات
محب او را حبیب داور و دادار باد
عدوى او را عدو ایزد قهار باد
یاور او را خداى ، یار و مددكار باد
خاذل او نزد حق در دو جهان خوار باد
هست گر از مسلمین یا بود از مسلمات
رسول اكرم چو كرد مثال حق امتثال
خطاب عزت رسید از سبحات جلال
كه دین اسلام یافت اینك حد كمال
نعمت من شد تمام به مسلمین بالمال
از این عمل راضى است ذات جمیل الصفات
اى ملك ملك دین على عالى مقام
كه حق تو را ساخته وصى خیرالانام
منطق منشى كند، مدح تو هر صبح وشام
به چشم لطف و كرم بر او نظر كن مدام
كه هست بارى گران او را از سیئات
جهان بود تا به جاى ، باد به جا نام تو
توسن ایام باد، تا به ابد رام تو
كوس ولایت زنند، بر زبر بام تو
باد به دلخواه تو، صبح تو و شام تو
این یك خیر المساء و ان یك نعم الغدات
(13)
پی نوشت ها
1- دیـوان میرزا محمد كاظم صبورى ، به تصحیح و
تحشیه محمد ملك زاده ، كتابخانه ابن سینا، تـهران
، 1342 ه . ش ،صص 60 ـ 61 ـ 78 ـ 79 ـ 120 ـ 121 ـ
161 ـ 162 ـ 273 ـ 274 ـ 275ـ276 ـ 408 ـ 409.
2- دیوان حاج میرزا حبیب خراسانى ، به سعى و
اهتمام على حبیب ، كتابفروشى زوار، تهران ، چ 4،
1361 ه . ش ،صص 324، 325
3- دیوان الادب ، علامه حائرى مازندرانى ،
انتشارات توحید، تهران ، 1337 ه . ش ، ص 168
4- منظور بارگاه ملكوتى حضرت رضا(ع ) است .
5- ایـن قـصیده را شادروان بهار در سال 1283 شمسى
هجرى كه آغاز شاعرى وى بوده است به حكم وظیفه ملك
الشعرایى آستان قدس رضوى سروده است .
6- دیـوان اشعار شادروان محمد تقى بهار ملك
الشعرا، ج 1، چ2 ، 1344 ه .ش . از انتشارات امیر
كبیر، تهران ،صص 16، 144
7- بهارستان ، آیه اللّه حاج شیخ محمد حسین آیتى ،
چ 2، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسى ، ص 381.
8- دیوان نجومى خراسانى ، نقد و تدوین : حسین
نجومیان ، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى ،
1373ه.ش ، ص 74
9- دیوان نجومى خراسانى ، ص 79
10- دیوان نجومى خراسانى ، ص 81، 82
11- برابر برخى روایات عید غدیر با تحویل حمل و
نوروز مطابق بوده است .
12- سروده هایى براى مولا على (ع )، كتاب سرا،
تهران ، خردادماه 1363 ه . ش
13-غدیر در شعر فارسى ، صص 113، 114 و 115
نوع مطلب :
ویژه نامه عید غدیر، ادبیات، دینی، عکس،
برچسب ها :
در تهنیت عید غدیر و مدح على (ع)، غدیریه در منقبت مولاى متقیان، در تهنیت عید غدیر و مدح امیرالمؤمنین على (ع)، در تهنیت عید غدیر، ساقى كوثر، در تهنیت عید غدیر و منقب شاه خیبرگیر امیرالمؤمنین (ع)، در تهنیت عید غدیر و مدح سیدالوصیین امیرالمؤمنین (ع)، در تهنیت عید غدیر و مدح امیرالمؤمنین (ع)، تركیب بند در عید غدیر، ( حاج میرزا حبیب خراسانى ت : 1266 ه و: 1327 ه . ق )، غدیریه ( علامه حائرى مازندرانى ت : 1297 ه .ق )، غدیر خم ( ملك الشعراى بهار ت : 1266 - و: 1330ه . ش )، غدیریه، تهنیت غدیر و منقبت امیر(ع ) ( آیتى بیرجندى ت : 1310 ه . ق - و: 1350 ه . ش )، عید سعید غدیر ( نجومى خراسانى ت : 1262 ه .ش - و: 1356 ه . ش )، عید غدیر خم ( صادق سرمد و: 1339 ه ش )، عید سعید غدیر (حسینعلى منشى كاشانى ت : 1271 ه . ش - و: 1349 ه . ش ) دیـوان میرزا محمد كاظم صبورى، به تصحیح و تحشیه محمد ملك زاده، كتابخانه ابن سینا، تـهران، 1342 ه . ش، صص 60 ـ 61 ـ 78 ـ 79 ـ 120 ـ 121 ـ 161 ـ 162 ـ 273 ـ 274 ـ 275ـ276 ـ 408 ـ 409. 2- دیوان حاج میرزا حبیب خراسانى، به سعى و اهتمام على حبیب، كتابفروشى زوار، تهران، چ 4، 1361 ه . ش، صص 324، 325 3- دیوان الادب، علامه حائرى مازندرانى، انتشارات توحید، 1337 ه . ش، ص 168 4- منظور بارگاه ملكوتى حضرت رضا(ع ) است . 5- ایـن قـصیده را شادروان بهار در سال 1283 شمسى هجرى كه آغاز شاعرى وى بوده است به حكم وظیفه ملك الشعرایى آستان قدس رضوى سروده است . 6- دیـوان اشعار شادروان محمد تقى بهار ملك الشعرا، ج 1، چ2، 1344 ه .ش . از انتشارات امیر كبیر، صص 16، 144 7- بهارستان، آیه اللّه حاج شیخ محمد حسین آیتى، چ 2، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسى، ص 381. 8- دیوان نجومى خراسانى، نقد و تدوین : حسین نجومیان، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1373ه.ش، ص 74 9- دیوان نجومى خراسانى، ص 79 10- دیوان نجومى خراسانى، ص 81، 82 11- برابر برخى روایات عید غدیر با تحویل حمل و نوروز مطابق بوده است . 12- سروده هایى براى مولا على (ع )، كتاب سرا، خردادماه 1363 ه . ش 13-غدیر در شعر فارسى، صص 113، 114 و 115، اشعار عید غدیر خم، شعر عید سعید غدیر خم،