|
گنجینه صوتی و تصویری كرار كتاب ، نرم افزار ، عكس مذهبی موبایل چهارشنبه 18 شهریور 1388 :: نویسنده : س.ص.م.م ص
ضربت خوردن حضرت علی علیهالسلام ای علیای علی، ای تجسّم ایمانْ ای علی، ای تبلور مکتب. ای علی، ای تو مَعنیِ قرآن. یارمحمد صلیاللهعلیهوآله در «حرا» بودی و بازوی توانای اسلام، در «بدر» و شمشیر برنده ایمان در «احد». از «مکه» تا «مدینه» را، با بال «هجرت» پیمودی و از مدینه تا کوفه را، برای پیریزی حکومت عدل بینظیر در گیتی، به شوقْ گذراندی و زندگیات تمامْ این بود. از «کعبه ولادت» تا «محراب شهادت»، فاصلهای از نور را طی کردی و همانند بسیاری از صفاتت که منحصر به توست، در این افتخار نیز بیشریک بودی.
شب موعودشب عجیبی است و حیدر کرّار حالت عجیبتری دارد. آسمان و ستارگانشْ وحشت زده از یک حادثه بزرگ خبر میدهند و علی علیهالسلام میفرماید: «نه به من دروغ گفتهاند و نه من دروغ میگویم. آن شبی را که به من وعده دادهاند، همین امشب است.» او اینک تماشاگر آخرین شب حیات خویش در روی زمین است. هر لحظه احساس میکند که در گذرگاه عمر خویش، به سرمنزل مقصود رسیده و به خوبی میداند که زمینْ منزل تنهایی و خانه بیکسی و دیار غربت است. راستی در این شبعجیب، بر مولامان علی چه گذشت؟ امشب، شب فروچکیدن قطره قطره دلهاست؛ شب گریه ستارههاست. امشب، زمین نظارهگر اشکهای مهتاب است و فردا آفتاب مویه میکند، در خویش میشکند و پژمرده میشود. امشب، دلِ آسمان گرفته است. امشب آرامش از همه جا رخت بربسته و فردا، طوفان سهمناک حادثهای تلخ، دلهای مؤمنان خدا را سخت میلرزاند. فردا برکه دلها، سرشار از تلخابه اندوه میگردد و پیاله دیدگانِ سرخ عشاق حق، پر از غمابه فراق میشود. فردا، پرندگان سپیدبال آسمان آبی، پروازی سیاه میکنند. پروانهها به گلها تسلیت میگویند، قاصدکها، دیگر خبری از شادمانی و سرور را زمزمه نمیکنند. فردا، همه جا و همه چیز بهرنگ عزاست و این همه، در سوگ مرتضی علیهالسلام است. علی علیهالسلام و ماه رمضانهنگامی که ماه رمضان فرا رسید، علی علیهالسلام هر شب به منزل یکی از فرزندان خود میرفت و هنگام افطار، بیش از سه لقمه غذا تناول نمیکرد. شبی از شبها، امام حسن و امام حسین علیهمالسلام علت کمخوردنشان را پرسیدند، آن حضرت فرمود: «همانا روزهای کوتاهی مانده است که امر خدایِ بلندمرتبه فرابرسد و من بیش از هرچیز، دوست دارم که پروردگارم را در حالی ملاقات کنم که شکمم خالی باشد». ایشان مکرر میفرمود: «طبق علایمی که پیغمبر به من خبر داده، نزدیک است که ریش سپیدم با خون سرم رنگین گردد». عزیزترین مهمان عالمخورشید با رخ زرد، خیمه نیلگون را وداع میگوید و شب از راه رسیده تا برای آخرین بار، علی علیهالسلام این مظلومترین مظلوم تاریخ را در برگیرد، همه میدانند که علی علیهالسلام با تاریکی الفتی دیرینه دارد؛ شب و تاریکی و چاه و تنهایی! او امشب افطار را مهمان دخترش «ام کلثوم» است که سفرهای ساده برای عزیزترین مهمان عالم تدارک دیده؛ نان جو و مقداری شیر و نمک! مولا علی علیهالسلام خطاب به دخترش میفرماید: «دخترم آیا دیدهای که پدرت با دو نوع خورش افطار کند که سفره را این چنین رنگین ساختهای؟» بعد به چند لقمه نان و مقداری نمک اکتفا میکند. شب دارد به تندی دامن خود را جمع میکند تا هولناکترین جنایت تاریخ را به نظاره بنشیند و مولا علی علیهالسلام نیز آماده میشود تا با چهره گلگون، در افق سرخ نوزده رمضانْ از مسیر محراب عبادت، عروج خونین خویش را آغاز کند. مرغابیهای مضطربام کلثوم دختر امیرمؤمنان که ایشان شب نوزدهم ماه مبارک رمضان را در خانه او گذرانده بود، میگوید: صبح هنگام که پدرم علی علیهالسلام درِ اتاق را گشودند و به صحن خانه آمدند، چند مرغابی که برای برادرم حسین هدیه آورده بودند، سر راه ایشان آمدند و بالهای خود را گشودند و مقابل روی ایشان فریاد میزدند و پایین لباس ایشان را گرفتند. حضرت فرمودند: «آنها را به حال خود بگذارید؛ اینان فریاد کنندگانی هستند که از پیِ آنها، نوحهکنندگانی خواهند بود. بامداد، قضای الهی پدیدار خواهد گشت». بعد حضرت رو به من کرده و فرمودند: «ای دخترم، تو را به حقّ خودم برتو، سوگند میدهم که این مرغابیها را آزاد بگذاری؛ زیرا آنها تعدادی حیوان بیزباناند که وقتی گرسنه و تشنه میشوند، نمیتوانند سخنی بگویند و تو آنها را نزد خود نگه داشتهای؛ پس آنها را آب و غذا بده یا رها کن تا از گیاهان زمین بخورند». قلاّب درسرانجام شب نوزدهم ماه رمضان به پایان رسید و علی علیهالسلام در تاریکی سحر، به سوی مسجد حرکت کردند. هنگامی که آن حضرت به درِ خانه رسیدند و آن را گشودند و خواستند از خانه بیرون روند، قلاب در به کمر ایشان گیر کرد و کمربندشان باز شد و به زمین افتاد؛ پس آن را از زمین برداشتند و در حالیکه آن را میبستند، این اشعار را زمزمه کردند: «هان ای فرزند ابوطالب، کمر خویش را برای مرگ ببند؛ چرا که مرگ در راه است و به دیدارت میآید. هرگز از رویدادها و حوادث روزگار ـ هنگامی که بر سرت فرود آمد ـ گریه و زاری راه مینداز؛ چرا که این روزگار همان گونه که تو را خندانیده، روزی هم خواهد گریاند». آنگاه زیر لب فرمودند که: «خداوندا، مرگ را بر ما سعادتمندانه ساز و دیدارت را بر ما مبارک گردان». شقّ القمرحضرت علی علیهالسلام پس از سر دادن اذان، از بام مسجد به زیر میآید وارد آن میشود و به محراب قدم میگذارد و به نماز میایستد. صفهای مرتّب مردم بسته میشود و غریبهای بهزحمت خود را در صف اول پشت سر امام جای میدهد. ناگهان دست پلید شقاوت، از آستین هرزه نامردی بیرون میآید که با شمشیر زهرآگین خود، سر مبارک امیرمؤمنان را نشانه میرود و فرقش را در حالی که زمزمه توحید بر لب داشت، میشکافد و دامن محراب را از خون پاک حضرتش گلگون میسازد و شقّ القمری دیگر پدید میآید.
عزیزاللّه سوری شقیترین انساندست هایت پلیدتر از آن است که شایسته نفرین باشد. تو، نفرین را هم به نفرت واداشتهای. ای هیچ، مادام که شمشیر تو فرا رفت، عرش فرود آمد و هنگامی که ضربه تو بر فرق جهان نشست، قیامت به پاخاست. «شقیترین انسان در تمام جهان»، کوچکترین صفتی است که بر تو میزیبد. ای همهی پلیدی، خزان گرفتهترین واژهها را حیف است که با نام تو بیالایم. ای همهمهی واهمههای پریشان، فرزند ارشد پلیدی، پیمانکار نابکاری، چگونه از پلّههای پلیدی بر فراز رفتی و راهی به سوی فرق بلند فاتح قلّههای فرزانگی گشودی؟ به اسیر کن مدارهنگامی که امام علی علیهالسلام را از مسجد کوفه به خانه بردند، دیری نگذشت که ضارب را دستگیر کرده و نزد حضرت آوردند. حضرت فرمود: «تو عبدالرحمن پسر مُلْجَم هستی؟» گفت: آری. آن گاه امام رو به فرزندش حسن علیهالسلام کرد و فرمود: «حسن جانم، با اسیرت مدارا کن و براو رحمت آور. به او نیکی کن و بر او مهر ورز. مگر نمینگری که دیدگانش از وحشت از حدقه بیرون آمده و قلبش از هراس در تپش است». حتی حضرت تا آخرین لحظات هم سراغ اسیرش را میگیرد که: «آیا به اسیرتان غذا دادهاید؟ آیا به او رسیدگی کردهاید؟» کاسهای شیر برای مولا میآورند، مقداری مینوشد و میگوید که باقی را به این مرد بدهید تا بنوشد و گرسنه نماند». استاد شهریار چه نیکو گفته است که:
رستگاری ابدیهنگامی که ابن ملجم شمشیرش را بر فرق عدالت فرود آورد، خون دل علی از پیشانی او به آسمان جهید و فریاد «فُزتُ و رَبِّ الکعبة؛ به خدای کعبه رستگار شدم» او، تمامی مسجد را درحیرت فرو برد. همان دم لرزهای زمین را فراگرفت و ندایی به پاخاست که: «به خدا سوگند ارکان هدایت فرو ریخت، ستارهها و نشانههای آسمان تیره شد، ریسمان حق گسست و پسرعموی مصطفی، وصی برگزیده خدا، علی مرتضی، سرور اوصیا به شهادت رسید و شقیترین اشقیا او را به شهادت رساند». معاینه پزشکیهنگامی که ضربت سهمگین ابن ملجم بر مولا علی علیهالسلام وارد شد، مردمان سراسیمه امام را به خانه بردند. به دستور امام حسن علیهالسلام اَثیربن عَمرو، ماهرترین پزشک کوفه را بر بالین آن حضرت آوردند. به دستور او گوسفندی را ذبح کردند و ریه آن را به وی دادند تا او رگی را از آن بیرون آورد. چون رگ را بست، آن را بر شکاف فرق علی علیهالسلام قرار داد و پس از ساعتی گفت: «ای امیرالمؤمنین، وصیت کن که زهر مغز را فراگرفته است و معالجه فایدهای ندارد». پدر یتیمانامشب دیگر از ناشناسی که همه شب به در خانه آنها حضور مییافت و با قرصی از نان جوین و آغوش پر از محبت، زندگی را به گونهای دیگر برایشان ترسیم میکرد، خبری نیست. در دیار محرومان و بیپناهان، هر چه تاریکی افزون و سیاهی مستولی میشود، رایحه یتیمنوازی آن ناآشنای گمنام به مشام منتظران نمیرسد و انتظار طولانی رنج و فقر و گرسنگی، گویا تا ابد به یأس مبدّل میشود. آنها بعد از دو روز انتظار طولانی، وقتی محراب مسجد را رنگین شده از خون پاک آن بزرگوار مییابند، پی میبرند که آن مرد ناآشنا، غیر از امیرمؤمنان، یار و یاور محرومانْ نبوده است. آنها اینک واقعا بیپناه و پدرْ از دست داده شدهاند. نیمه شبهای علی
عزیزاللّه سوری سرمایه زندگی
حمید سبزواری خون و محراب
جواد محدثی مهرِ منفعل
نوع مطلب : ادبیات، دینی، امیر المومنین علی (ع)، امیر المومنین علی (ع) ـ رباعیات، برچسب ها : متن ادبی ضربت خوردن حضرت علی علیهالسلام، شب موعود، در سوگ مرتضی علیهالسلام، علی علیهالسلام و ماه رمضان، عزیزترین مهمان عالم، مرغابیهای مضطرب، قلاّب در، شقّ القمر، شقیترین انسان، به اسیر کن مدار، رستگاری ابدی، پدر یتیمان، نیمه شبهای علی، سرمایه زندگی، خون و محراب، مهرِ منفعل، مقالات ادبی مذهبی، ماله مذهبی، درباره وبلاگ مطالب اخیر موضوعات آرشیو وبلاگ پیوندهای روزانه پیوندها نویسندگان برچسبها آمار وبلاگ کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||