حضرت فاطمه الزهرا (سلام الله علیها)
چه آه تلخی تو خونه ی علی
نم نم بارون رو گونه علی
من مرغ عشق حیدرم
زخمی شده بال و پرم
کارم رسید به جایی که
رو میگیرم از شوهرم
آن شب که رخت غم به من پوشیده بودند
آن شب که خون از دامن مهتاب میریخت
آن شب خدا داند که چون بود
نم نم اشکامو نگاه
میریزه روی صورتم
آقا یه عمره دنبال
پرچم سبز هیئتم
امیر علمدار حرم به خون نشستی عباس
ببین رقیه تورو صدا میکنه
برای چشمات داره دعا میکنه
تو خیمه بی تو عذا بپا میکنه
ای علمدار ای علمدار
ساقی ام و کرب و بلا شده می خانه ام
خلق جهان پیر و چوان همه دیوانه ام